ıllıllıادلم منم گرفتهıllıllıا
هر خري گفت رفاقت خوبه بلا نسبت .... خورد الان بايد تنها باشي چون ما اداما خيلي بي جنبه اييم رفاقتو درك نميكنيم البتهز اول خدم چون هر كسو ناكسيو كه ارزش سلام دادن رو ندارن بهش ميگم رفيم حالم به ميخوره از اين رفاقتا اره دارم انرژيمو تخليه ميكنم چون ديگه از ادامايي كه بم ميگن داداش و بعدش بهم نارو ميزنم نفرت پيدا ميكنم پيمان داداشي تازه ميفهمم چقدر با مرامي
اگـــه آشغـــالی
حداقـــل قابـــل بـــازیافت بـــاش...!!! البته تقصير منه ها
که از هر کرمی انتظار پروانه شدن دارم ... حالم از دخترايي كه ميخوان به خاطر خوب شدن با يه پسر خودشون رو بد جلوه بدن به هم ميخوره اي كاش همچين كسايي نبودن بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم ♥ چهارشنبه سوری مبارک ! وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمتمان این بود... مادرم گفت:هيف
شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما
وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود !! حالا من و يه دل شكسته كه هيچكسي نگفت چيزي در مورد sh ديگه دوست ندارم تا آخر عمر ميدوني چرا واقعاً نميفهمي عشق و دوست داشتن يعني چي...؟ اگه میتونستی یكی از این ها رو داشته باشی كه نداری و توی حسرتشی كدومو انتخاب میكردی؟ 1.شادی 2.پولدار بودن 3.عشق 4.زیبا بودن ... ... 5.مست بودن 6.دیوانه بودن 7.بی احساس بودن 8.رییس بودن 9.بچه بودن 10.تو این دنیا نبودن زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟ آقاهه سخرانی میکرده میگه ما اسراییل را میگیریم آمریکا رو میگیریم اروپا
رو هم میگیریم ، یه نفر بلند میشه میگه اگه یکم دیشتو بچرخونی Arab Sat رو
هم می تونید بگیرید
کسی که نشسته است همیشه خسته نیست شاید جایی برای رفتن نداشته باشد . . . اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟ هر دم به هواي دل ما مي آيي باز آي و قدم به روي چشمم بگذار چون اشک به چشمم آشنا مي آيي چقدر خوبه آدم یکی رو واسه دوستی قبول داشته باشه نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه نه به خاطر اینکه دوست دیگه ای رو نداره نه به خاطر اینکه تهناست و نه از روی اجبار بلکه ... به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوستی رو داره ♥♥ اینو واسه کسایی میگم که رو رفاقت دوستاشون حساب باز کردن ܓܨミمرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدمミܓܨ سـکـوتـی را بـکـن بـاور کـه نـجـوای سـکـوتـش در دلـت بـر پـا کـنـد آشـوب سـکـوتـی کـه بـیـارزد بـه هـر انـدیـشـه و لـفـظ و کـلامـی سـکـوتـی کـه نـوای آشـنـایـش نـشـیـنـد بـر دل و جـان و روانـت سـکـوتـی کـه نـبـاشـد جـز حـقـیـقـت هـیـچ بـاشـد از دو رنـگـی مـحـض بـاشـد چـون هـمـان مـعـبـود هـسـتـی... سـکـوتـی کـه بـلـنـدای صـدایـش دسـت تـا دامـان خـدا بـرده خـدا هـم دسـت در دسـتـش نـهـاده... سـکـوتـی کـه نـگـاهـت را کـنـد خـیـره بـه خـود تـا کـه در عـمـق سـکـوتـش بـه نـاگـه لـحـظـه ای بـازآیـی بـه خـود سـکـوتـم را بـکـن بـاور سـکـوتـی کـه گـمـان دارم در آن غـم هـم سـهـیـم اسـت... ولـی مـن خـوب مـیـدانـم بـرایـت بـاورش سـخـت اسـت سـکـوتـی کـه سـکـوتـش بـا سـکـوت تـو غـریـبـسـت... برای تو .. برای چشمهایت !.. برای من .. برای دردهایم !.. برای ما .. ... برای این همه تنهایی ... ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند... یک روز پادشاه برای سرگرمی خود مسابقه ای گذاشت که دو نفر روی ترازو بروند
هرکس وزنش کمتر اعدامش کنند از بخت بدم من و یارم رو در روی هم قرار گرفتیم من تا ده روز غذا نخوردم روز مسابقه فرا رسید من خود را سبک گرفتم غافل
ازینکه یارم به پاهایش وزنه وصل کرده بود........ پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : هـــی رفــیـــق...!!!! آنــــکــــه در آغـــوش تـــوســــت..!! آرزوی مــــن بــــود..... میدونی گور بابای عشق و عاشقو معشوق دیگه کلا همه چیز این وبلاگمو همین جوری واسه تفریح زدم عاشق هیچکیم نیستم ((البته از امروز به بعد اینجوری شد دیگه))
![]()
اعـتـرافــ مـی کـنـــم که
زمـــــــانــــــی دل یـــکــی را نا خواسته ســوزانـــدام
شایدحــالا :
یـــــکـــــی
یـــــکــــــی...
یـــــــکـــــی...
دلــــم رامــی ســوزانـــنـــــد . . .
اره واسه همینه که از عشقو دوست داشتن ازداوج همه این چیزا بدم میاد یعنی واقعا نفرت دارم خداشاهده خیلی بدم اومده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺣﺎﺟﯽ ﻓﯿﺮﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ!
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ،ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺍﺩﺍﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺑﺎ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﺁﻣﺪ.
ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺩﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪ؛ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ.
چشم ﻫﺎﯾﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ![]()
.
.
.
.
... نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش
پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی :
” قیمتت چنده خوشگله ؟
... ” سواره از کنارت گذشتم گفتی : ” برو... پشت ماشین لباسشویی بنشین !“
...
در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی : ”زهرمار !“
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت ، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم ، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی !
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
اما من دیگر :
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم.
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی .
احتیاجی ندارم که توحامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم .
با تو شادم آری ، اما بدون تو هم شادم .
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم.
به
من بگو ترشیده ، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا
نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
گذشت
آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و
درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند .
امروز تو برای هم گامی بامن ( و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم )
باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به
اثبات برسانی .
حقوقم
را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به
قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت.
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید
همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود.
هرگاه..
مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد .
ممکن است دوست وهمراه تو شوم اما ،،،،،
ملک تو نخواهم شد.
![]()
میگه: چون کندی سرعت دارین!
خیالم راحت شد، پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم! (̾●̮̮̃̾•̃̾)![]()
![]()
..
ناخود آگاه بدون چتر از خونه میزنم بیرون و میرم قدم میزنم...
..
نمیدونم چه مرگمه...!!!
..
شاید دلتنگم...
..
شاید نگرانم...
..
شاید غمگینم...
..
یا شایدم تنها....!
..
نمیدونم...
..
ولی فکر کنم خیلی داغونم ،چون...
..
بارون قطع میشه ولی هنوز صورت من خیسه !!!![]()
در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
هر وقت دلم هوای تو را کرد
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند
دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند
پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند
عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخری...د زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد چه كفش هاي قشنگي داريد !
زن لبخندي زد و گفت:برادرم برايم خريده است دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم !
... تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم
![]()

![]()
![]()
کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنوع است
بیـن این قـوم که هـر کـار ثوابیست کباب
دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است
تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت
حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است
بیـن ایـن قـــوم که از باکـرگی تـرشیـدند
حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت
شادی از منظــر این قوم گناهیست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است![]()
| Design By : ParsSkin.Com |








